أبو علي سينا ( مترجم : ملا فتح الله بن فخر الدين شيرازى )
242
كليات قانون ابن سينا ( فارسى )
كه آن را نرم كنند گاهى به چيزى چند كه نرمى آن اندكى باشد و در ان تجفيفى هم باشد چنان كه ماده متحجر نشود آنچه از ان بماند و كثيف بود بسبب شدت تحليل بلكه بايد كه تمام آن مستعد تحليل باشند و اگر خوف افراط تحليل بود و تحجر بعضى بايد كه فصد تليين كنند در مرتبه ديگر و هميشه چنين كنند تا آنكه مدت تحليل و تلئين بپايان رسد اورام نفخيه بايد كه آن را علاج كنند بانچه تسخين آن با لطافت آن تحليل رياح كند و توسيع مسام بسبب غلظ ريح و انسداد مسام و واجب بود كه فصد قطع ماده كند بجذب بخار ريحى اورام قروحى مانند نمله و فلغمونى در ان واجب آن بود كه اولا آن را سرد كنند اما ترطيب نكنند اگر ورم مقتضى ترطيب باشد بلكه تجفيف كنند از جهت آنكه غرض فصد غلبه سبب بود و غرض آن تفريح تجفيف بود اورام باطنى در ان واجب آن بود كه تنقيص ماده كنند بفصد و اسهال و اجتناب نمايد صاحب آن از حمام و شراب و حركات بدنيه و نفسانيه مفرطه مثل غضب و فرح بلكه در ابتداء تبريدى كند برفق خاصة كه ورم معده باشد و كبد ديگر بداند كه وقتى كه تحليل شود تحليل آن را بىقابضى نگذارند خاصة كه طبيعى باشد در ان و معده و كبد را به اين امر احتياج زياده بود از ريه و واجب بود كه از ملينات لطيفه چيزى استعمال نمايند كه در ان انضاجى باشد و موافقتى در اورام مثل عنب الثعلب تحليل اورام باطنى زياده بود از ديگران ديگر بدانكه واجب بود كه اغذيه اين جماعت به غير از اشياء لطيفه چيزى ديگر ندهند در وقتى كه نه وقت نوبه بود و نه وقت ابتداى نوبه مگر بواسطه ضعف ديگر بدانكه كسى را كه اورام باطنى بود و مع هذا قوت ازو ساقط شود و خوف آن بود كه فوت شود آنكس او را غذا ندهند از جهت آنكه غذا را انتفاش فوت قوت بود و از غذا از براى اين جماعت چيزى بدتر نباشد پس اگر خود به تحليل رود فبها و الا اگر منفجر گردد بايد كه چيزى بدهند كه آن را غسل كند مثل ماء العسل و ماء السكر باز تناول كند چيزى را كه در ان نضجى بود برفق بعد از ان در آخر الامر اقتصار كند بمجففات و تفصيل آن در كتاب جزئى مشروح ساخته ديگر گاه باشد كه در اورام باطنى كه در زير شكم باشد غلظ واقع شود از فتق غشا پس اگر بط آن خطر باشد پس بايد كه احتياط كنند - فصل بيست و پنجم در بط ماده بدانكه كسى را كه بايد كه بط كند ماده را واجب بود برو كه جانب شكن و چين عضو ملاحظه كند مثل جبه كه در ان بيشتر موافق شكن پوست پيشانى بود و حين آن عضله منقطع گردد و آبرو به زير آيد و در اعضاى كه مخالف بود بمذهب شكن پوست و چين آن واجب بود كه بطاط عارف باشد بتشريح عصب و تشريح آورده و شرائين تا آنكه خطا نشود كه چيزى ازين اعضا منقطع گردد ديگر بايد كه كسى كه او بط مىكند نزد او از ادويه جالبه خون باشد و از مراهم مسكنه وجع هم باشد و از آلات آلاتى كه از براى آن عمل باشد و از جنس اين آلات و اين اعمال بود و با او دواهاى بزرگ باشد مثل دواء جالينوس و مثل و بر ارنب كه پشم خرگوش باشد و تشنج عنكبوت و سفيده تخممرغ بود و آلات داغ هم باشد تا اگر نزف دمى واقع شود منع كنند و رفع آن خطا كنند با آنكه ضرورت شود و با آن از ادويه مرضيه بايد كه باشد ديگر هرگاه خطاى واقع شود چنان كه خراجى را شق كنند و آنچه در ان باشد از قيح و ريم بيرون كنند بايد كه از جنس روغن و ادهان چيزى به آن نزديك نسازند و مرهمى كه در ان پيه بود و روغن زيتون بر ان غالب بود مثل مرهم باسليقون يا مثل مرهم قلقطار پس استعمال كنند وقتى كه محتاج شوند به آن و اسفنجى را بر ان بنهند كه در ان شراب فرو برده باشد شرابى قابض فصل بيست و ششم در علاج فساد عضو و قطع آن بدانكه عضو وقتى كه فاسد شود بواسطه مزاجى كه در ان رداءتى باشد بسبب ماده يا غير ماده و غنى نسازد آن را شرط نيشتر و طلايه از مصلحات عضو از آنچه در كتاب جزئيه مكتوب شده ناچار باشد از آنكه قطع كنند و اگر به غير آهن قطع توان كردن اولى باشد از آنكه بآهن قطع كنند چراكه آهن گاهى موجب قطع شظاياى عصب مىشود و عروق قابضه كه موجب ضعف بدن بود و اگر غنى نشوند به همين عمل فساد زياده از ان باشد و مودى شده باشد به گوشت ناچار باشد از قطع و كى بروغن گل جوشيده كه بدين سبب ايمن توان شدن از فساد عضوى كه به آن نزديك بود و قطع نزف دم هم بكند و بروياند بر ان قطعه لحمى و جلدى غريب مناسب كه اشبه بود به گوشت بسبب صلابت آن ديگر هرگاه كه خواهند كه عمل قطع كنند بايد كه ميان مقطع و منقب و ميان گوشت فاصله باشد تا آنكه وجع نشود از جهت آنكه مانع منع ايصال موذى مىكند